العلامة المجلسي

904

حياة القلوب ( فارسي )

موضع سجودش رسيد ، چون نظر داود عليه السّلام بر آن كرم افتاد در خاطرش خطور كرد كه آيا از براي چه حق تعالى اين كرم را خلق كرده است ؟ پس حق تعالى براي تنبيه وتأديب آن حضرت به آن كرم وحى نمود كه : با داود سخن بگو . پس كرم به امر الهى به سخن آمد وگفت : اى داود ! آيا صداى مرا شنيدى يا بر روى سنگ سخت اثر پاى مرا ديدى ؟ داود گفت : نه . كرم گفت : بدرستى كه خداوند عالميان صداى پا ونفس وآواز مرا مىشنود واثر رفتار مرا بر روى سنگ سخت مىبيند ، پس صداى خود را پست كن ، اين قدر فرياد در درگاه أو مكن « 1 » . در حديث معتبر از حضرت صادق عليه السّلام منقول است كه : حضرت داود عليه السّلام چون به حج آمد وبه عرفات حاضر شد وكثرت مردم را در عرفات مشاهده نمود به بالاى كوه رفت وتنها مشغول دعا شد ، چون از مناسك حج فارغ شد جبرئيل عليه السّلام به نزد آن حضرت آمد وگفت : اى داود ! پروردگار تو مىفرمايد كه : چرا به كوه بالا رفتى ؟ آيا گمان كردى كه صداى تو به سبب صداى ديگران بر من مخفى مىباشد ؟ پس جبرئيل داود عليه السّلام را برد بسوى جدّه ، واز آنجا أو را به دريا فرو برد به قدر چهل روز راه كه در صحرا راه روند تا به سنگى رسيد ، پس سنگ را شكافت ناگاه در ميان آن سنگ كرمى ظاهر شد ، پس گفت : اى داود ! پروردگار تو مىفرمايد كه : من صداى اين كرم را در ميان اين سنگ در قعر اين دريا مىشنوم واز آن غافل نيستم پس گمان كردى كه اختلاط آوازها مرا مانع شنيدن آواز تو مىشود « 2 » . مؤلف گويد : معلوم است كه بر حضرت داود عليه السّلام اين معنى پوشيده نبود كه علم الهى به همه چيز محيط است وليكن خواست كه در دعا ممتاز باشد از ديگران ، وچون اين كار

--> ( 1 ) . كتاب الزهد 64 . ( 2 ) . كافى 4 / 214 .